شمارهٔ ۷۲۱

گر سر زلف تو از باد پریشان نشود

خلق بیچاره چنین بیدل و حیران نشود

وه ازان روی مرا جان به لب آمد،یارب

که گرفتار به دل هیچ مسلمانان نشود

ای مسلمانان، آن موی ببندید آخر

چه کند، این دل مسکین که پریشان نشود؟

من گناه دل دیوانه خود می دانم

عشقبازست و همه عمر به سامان نشود