دو گانه ...

پشتِ دستانت ،

کویری خفته جان در آب

لب ،

ترک خورده ز گرمای هجوم ظهر

جان ،

ز سردی چون زمستانی میان برف

لب ز جانش نَشأتی هرگز نمی گیرد .

جان کِرخ ،