تساوی

"یک اگر با یک برابر بود ..."

*

معلّم پای تخته داد می زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گَرد پنهان بود

ولی ‌آخر کلاسی ها

لواشک بین خود تقسیم می کردند

وان یکی در گوشه ای دیگر "جوانان" را ورق می زد