شمارهٔ ۷۴۳

بر من، ار دولت وصل تو مقرر می شد

کارم از لعل گهر بار تو چون زر می شد

دوش گفتم، نتوان دید به خوابت، لیکن

با فراق تو مرا خواب مقرر می شد

شرح هجران تو گفتم، بنویسم، لیکن

ننوشتم که بسی عمر دران سر می شد

بارها شمع بکشتم که نشینم تاریک

خانه دیگر ز خیال تو منور می شد