شمارهٔ ۷۴۶

هر کسی روز وداع از پی محمل می شد

تو مپندار که آن دلبرم از دل می شد

هیچ منزل نشود قافله از آب جدا

زانکه پیش از همه سیلاب به منزل می شد

گفتم، از محمل آن جان جهان برگردم

پایم از خون دل سوخته در گل می شد

ساربان خیمه به صحرا زد و اینم عجب است

که قیامت نشد آن روز که محمل می شد