شمارهٔ ۷۴۹

چشم من خنده شیرین تو گریان دارد

دل من را لب پر شور تو بریان دارد

خاطرم میل کند با تو و پیدا نکند

سینه ام درد و غمت دارد و پنهان دارد

کس ندارد به جهان آنچه تو داری در حسن

از لطافت همگی پیش تو خود آن دارد

گر نبات خط تو سبز بود، نیست عجب

خضر است آنکه سرچشمه حیوان دارد