شمارهٔ ۷۵۱

هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد

گشت باغی و نشاط لب جویی دارد

کس نپرسد که کجایم من بی خانه و جای؟

هر خسی خاکی و هر سگ سر کویی دارد

دوست دارم خم گیسوی نکورویان را

وان کسی را که دلی در خم مویی دارد

کاشکی خاک شوم من به زمینی کانجا

ترک من گاه سواری تگ و پویی دارد