شمارهٔ ۷۵۴

هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد

دل بیچاره ترا چون دل من آن خواهد

نیک تنگ آمدم از خود، ز پی کشتن من

خنده گو کز لب خونخوار تو فرمان خواهد

خواندیم از پی قربان چو به مهمانی وصل

آمدم اینک، اگر وصل تو قربان خواهد

چشم تو کشت مرا، غم دیت از دل طلبید

تیغ هندو کشد و تیغ مسلمان خواهد