شمارهٔ ۷۶۵

باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد

فتنه را عهده کار من شیدایی داد

غم تو در دل شبها به دل خویش خورم

کاین خورش بیشتری ذوق به تنهایی داد

چه حد وصل مرا، بین که چو من چند مگس

جان شیرین به دکان چو تو حلوایی داد

ای که گوییم شکیبا شو و در گوشه نشین

دل بباید که توان داد شکیبایی داد