شمارهٔ ۷۷۱

باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید

یا نگاهی به سوی خویشتنش خواهم دید

زان من بود گهی او که بدانگونه که بود

هم بدین چشم دگر بار منش خواهم دید

گوشه چشمش دیدم دلم آنجا مانده ست

جان هم آنجاست به کنج دهنش خواهم دید

پیش ازین صبر ندارم، به رهش بنشستم

وقت آخر که هم آمد شدنش خواهم دید