شمارهٔ ۷۷۲

یار باز آمد و بوی گل و ریحان آورد

خنده باغ مرا گریه هجران آورد

باز گلهای نو از درد کهن یادم داد

غنچه ها بر جگرم زخم چو پیکان آورد

فصل نوروز که آورد طرب بر همه خلق

چشم بد روز مرا موسم باران آورد

هر سحر باد که بر سینه من می گذرد

در چمن بوی کباب از پی مستان آورد