شمارهٔ ۷۸۷

ترک من چون تیر مژگان برکشد

ماه گردون را سپر در سر کشد

در دلم تیرش ترازویی شود

وز درون سینه جان می برکشد

چون رسن بازی کند زلفین او

گردن خورشید در چنبر کشد

دل کنم بر آتش رویش کباب

چون لب میگون او ساغر کشد