شمارهٔ ۸۰۰

یار قبا چست کرد، رخش به میدان برید

این سر و هر سر که هست در خم چوگان برید

غمزه زن ما رسید، ساخته دارید جان

یوسف ما چون رسید، مژده به کنعان برید

از رخش امروز اگر توشه شود نعمتی

بهر چه فردا به خلد منت رضوان برید؟

دست به دامان او نیست به بازوی کس

بوالهوسان فضول، سر به گریبان برید