شمارهٔ ۸۰۱

هیچ کس از باغ و بر بوی وفایی ندید

در همه بستان خاک مهرگیایی ندید

رسم قلندر خوش است بی سرو پا زیستن

کار جهان را کسی چون سرو پایی ندید

مرد ز عقد کسان در مرادی نیافت

اهل ز نقد خسان کاه ربایی ندید

هم نفسان را خرد بیخت به غربال صدق

در دل ویران شان گنج وفایی ندید