شمارهٔ ۸۲۰

هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد

جوینده بش باید، گر بیشتر فروشد

با آنکه ما نیرزیم از چشم تو نگاهی

هم می دهیم جانی، گر یک نظر فروشد

پیوسته گرم بادا بازار تو که در وی

لعل تو جان ستاند، چشمم جگر فروشد

بفروختند خلقی جان و جهان ز بهرت

اندر جهان کسی خود حسن اینقدر فروشد؟