شمارهٔ ۸۲۵

گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند

آویخته دل من در تار مو نماند

حیران نماند، نی نی آنکو بدید رویش

در کار خویش ماند، حیران درو نماند

بردار پرده، جانا، بنما حقیقت جان

تا خلق بی بصیرت در گفتگو نماند

زان رخ مناز چندین، دانی که در جوانی

نیکو بود همه کس، لیکن نکو نماند