شمارهٔ ۸۲۸

چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند

دور فلک مبادا کاین شربتت چشاند

بر جور بردن من انصاف داد عالم

یارب که ایزد از تو انصاف من ستاند

از بیم چشم گفتم کان روی را بپوشان

ورنه چنان جمالی پوشیده خود نماند

سرو بلند بالاگر با شما بر آید

هرگز قد بلندت از وی فرو نماند