شمارهٔ ۸۴۸

باد آمد و ز گمشده من خبر نداد

زان رو غباری از پی این چشم تر نداد

آمد بهار و تازه وتر شد گل و صبا

زان سرو نوجوان خبر تازه بر نداد

خوشوقت بادکش گذری هست از آن طرف

هر چند دور مانده ما را خبر نداد

من چون زیم که هیچ گه آن نوبهار حسن

بویی ز بهر من به نسیم سحر نداد