شمارهٔ ۸۵۴

دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد

چون بلبلی که دور ز گلزار جان دهد

از رشک زلف غالیه سای تو هر شبی

گر جان بود به نافه تاتار جان دهد

ابرو دو تا شده ست بر آن چشم پر خمار

چون مشفقی که بر سر بیمار جان دهد

ای ناخدای ترس، بران خسته رحم کن

کز شوق آن دو لعل شکربار جان دهد