شمارهٔ ۸۷۰

دل رفت و آرزوی تو از دل نمی شود

دل پاره گشت و درد تو زائل نمی شود

مه می شود مقابل روی تو هر شبی

یک روز با رخ تو مقابل نمی شود

رویم زر است و بر در تو خاک می کنم

وصل تو کیمیاست که حاصل نمی شود

شد اشک من حمایل گردون ز دست تو

دستم به گردن تو حمایل نمی شود