شمارهٔ ۸۷۵

گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد

گو شو از آن هر که شود، گر مرا نشد

خورشید من خیال تو از من گهی نرفت

مانند سایه ای که ز مردم جدا نشد

روزی صبا نرفت به کویت که هردمی

صد جان پاک همره باد صبا نشد

پرسی مرا که از چه چنین مبتلا شدی؟

آن کیست کو بدین ترا مبتلا نشد؟