شمارهٔ ۸۸۱

چشمت که قصد جان من ناتوان کند

گویم مکن به قصد دل، همان کند

مرغ دل آشیانه به زلف تو می کند

چون طوطیی که میل به هندوستان کند

آن کس که مانده بسته سودای زلف تو

سودش همین بود که دلی را زیان کند

از نردبان زلف تو هردم به آفتاب

آسان رسد، ولیک شبی در میان کند