شمارهٔ ۸۸۶
هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند
آید به دل کسی و ره جان ما زند
فریاد از آن دلی که به فریاد هر شبی
نالش به درد از آن سر زلف دو تا زند
نی نغمه طرب که بود ارغنون مرگ
مرغی که در شکنجه دامی نوا زند
ای فاخته، زناله زن آتش به بوستان
کز گل امید نیست که بوی وفا زند