شمارهٔ ۸۹۲

چو ترک مست من آلوده شراب در آید

ز شور او نمکی در دل کباب در آید

لبش اگر کشدم در سوال بوسه، نترسم

ولیک غمزه مبادا که در عتاب در آید

بیا که زاهد خشک ار شییت مست بیاید

به جرعه تر کند آن زهد و در شراب در آید

به گرد دیده خود خار بستی از مژه کردم

که نی خیال تو بیرون رود نه خواب در آید