شمارهٔ ۸۹۵

کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد

ز بهر بند کشی چشم فتنه جوی تو آرد

هزار کوه غم از دل به یک نظر برباید

هر آن نسیم که بوی مرا ز کوی تو آرد

ز باد خسته شوم چون به گرد روی تو گردد

ولی ز لطف صبا شاکرم که بوی تو آرد

کجا گریز کنم از تو هر طرف که گریزم

خیال زلف توام موکشان به سوی تو آرد