شمارهٔ ۹۰۷

به دیده و دل من دوست خانه می طلبد

چرا در آتش و آب آشیانه می طلبد؟

زبان بسوخت ز آه و ز بهر شرح فراق

لبم ز جان پر آتش زبانه می طلبد

دلم به سوی بتان میل می کند وانگاه

مزاج عافیتم در زمانه می طلبد

تنم که غرقه به خون شد ز آشنایی چشم

فتاده در دل دریا کرانه می طلبد