شمارهٔ ۹۱۹
کسی که شمع جمال تو در نظر دارد
ز آتش دل پروانه کی خبر دارد
ز مرهمش نشود سود دردمندی را
که زخم کاری تیغ تو بر جگر دارد
ز بیقراری زلفت قرار یافت دلم
به زیر سایه او زان سبب مقر دارد
فضیلتی که جمال تراست بر خورشید
فضیلتی ست که خورشید بر قمر دارد