شمارهٔ ۹۳۵

اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند

وگر مراد نبخشی که از تو بستاند؟

به دست تست دلم حال او تو می دانی

که حال آتش سوزنده شمع می داند

برفت آنکه بلای دل است و افت جان

مگر خدای تعالی بلا بگرداند

چه اوفتاد که آن سرو راستین برخاست؟

خیر برید به دهقان که سرو بنشاند