شمارهٔ ۹۴۲

شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرد

دو چشم تیره ستاره شمار خواهد کرد

به کینه، ای بت نامهربان، چنین خونم

مخور که این میت آخر خمار خواهد کرد

چو یار دید که قصد رقیب دارم، گفت

گدا نگر که به سگ کارزار خواهد کرد

خیال یار گذر کرد این طرف، ای صبر

بیا که باز مرا بیقرار خواهد کرد