شمارهٔ ۹۵۷

سبزه ها نو دمید و یار نیامد

تازه شد باغ و آن نگار نیامد

نوبهار آمد و حریف شرابم

به تماشای نوبهار نیامد

چشم من جویبار گشت ز گریه

سرو من سوی جویبار نیامد

آمد آن گل که باز رفت ز بستان

وه که آن آشنای یار نیامد