شمارهٔ ۹۸۸

شحنه غم دواسپه می آید

صبر نزدیک من نمی پاید

روزگارم به خشم می نارد

و آسمانم به سرمه می ساید

رفت روزی که با تو خوش بودیم

هرگز آن روز رفته باز آید؟

لب چه خایی برای کشتن من؟

خود فلک پست دست می خاید