شمارهٔ ۱۰۰۶

تو گر خویشتن را بخواهی نمود

کسی سرو و گل را نخواهد ستود

خطت کز لبانت برآورد سر

برآورد از جان عشاق دود

به خون کسان آستین بر زدی

ندانم کرا دست خواهی نمود

به بازی مزن غمزه بر جان من

که کس تیغ بر دوستان نازمود