شمارهٔ ۱۰۲۶

باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد

برگ گل را صدف لولوی عمانی کرد

قدح لاله چو از باد صبا گردان گشت

مست شد بلبل و آهنگ غزلخوانی کرد

شاهد باغ ز یک ریختن بارانی

گوشها را همه پر لولوی رمانی کرد

مرغ در پرده عشاق سرودی می گفت

چاک زد پیرهن خود گل و بارانی کرد