شمارهٔ ۱۰۳۲

غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد

فتنه به کین سر کشید، شحنه به خون پی فشرد

شد ز خیالت خراب سینه ما، چون کنیم؟

موکب سلطان بزرگ، کلبه درویش خرد

جان که به دنبال تست، چند عنانش کشیم

چون ز پیت رفتنیست هم به تو باید سپرد

عشق اگر ذره ایست سهل نباید گرفت

آتش اگر شعله ایست، خرد نباید شمرد