شمارهٔ ۱۰۴۴

دلدار مرا بهره بجز غم نفرستاد

بر درد دل سوخته مرهم نفرستاد

چندین شب غم رفت که مهتاب جمالش

نوری به سوی زاویه غم نفرستاد

عمرم به سر آورد به امید می وصل

شربت که گه مرگ بود هم نفرستاد

ماییم و سر جوش جگر، جام لبالب

کز بزم وفا رطل دمادم نفرستاد