شمارهٔ ۱۰۴۸

صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود

شکیب در دل بیننده تنگ تاب شود

به ترک دین مسلمانیش بیاید گفت

دلی که در شکن زلف نیم تاب شود

سیاه روی شدم زین سفید رخساران

چو هندویی که پرستار آفتاب شود

یکی ز پرده برون آی تا به دیده من

جمال جمله بهشتی وشان عذاب شود