شمارهٔ ۱۰۵۱
گل آمد و ز دوست صبایی نمی رسد
ز باغ وصل مهرگیایی نمی رسد
هنگام برگ ریز حیاتم شد و هنوز
زان نوبهار حسن صبایی نمی رسد
ما با سموم بادیه هجر هم خوشیم
گر زان شکوفه بوی وفایی نمی رسد
من چون زیم که هیچ شبی نیست کاین طرف
زان غمزه کاروان بلایی نمی رسد