شمارهٔ ۱۰۵۳

کسی که دیدن آن چشم خوابناک رود

عجب مدان که به خواب خوشش هلاک رود

زمین به یاد لبت بوسه می زنم، لیکن

چگونه آرزوی انگبین به خاک رود

چنین که روی تو گلبرگ نازک است، مباد

که سویت از دل من آه سوزناک رود

به عشق دعوی آتش پرستیش نرسد

برهمنی که در آتش چو ترسناک رود