شمارهٔ ۱۰۵۴

گذشت مجلس عیش و خمار می نرود

بماند در دلم، این یادگار می نرود

شبی خراب شدم، نی ز می، ز ساقی خویش

برفت آن شب و از سر خمار می نرود

چه وقت بود که آمد که هیچم از خاطر

طریق آمدن آن سوار می نرود

چرا نمردم در زیر پای گلگونش

هنوز از دلم این خارخار می نرود