شمارهٔ ۱۰۶۹
امروز که از باران شد سبزه رعنا تر
سیم و زر گل جمله گشتند به صحرا تر
احوال دو چشم من در گریه یکی بنگر
چون خانه پر روزن اینجاتر و آنجاتر
صد جان نه یکی باید تا صرف کنم در ره
گردد چو کف پایت در راه تماشاتر
آهنگ برون داری، آب است به ره، ای چشم
زین راه تفحص کن خشک است زمین یا تر