شمارهٔ ۱۰۷۳

چنان چشمی ز رویم دور می دار

چنینم خسته و رنجور می دار

همی کن باد رعنایی زیادت

چراغ عاشقان بی نور می دار

برون شد پای مستوران ز دامن

تو دلها می بر و مستور می دار

دلم را سوختی از دوری خویش

دلم می سوز و خود را دور می دار