شمارهٔ ۱۰۷۹

جانی، ندانم این چنین با زندگانی، ای پسر

کز خوبرویان جهان با کس نمانی، ای پسر

دل می برد رفتار تو، خون می کند گفتار تو

حیرانم اندر کار تو بر چه سانی، ای پسر

زرین کمر بالای سر جعدی فروتر از کمر

ره می روی وز جعدتر جان می فشانی، ای پسر

کشتی، اگر دل برکنی، مردم اگر دور افگنی

زیرا که هم جان منی، هم زندگانی، ای پسر