شمارهٔ ۱۰۸۴

گر تو کلاه کج نهی، هوش ز ما شود مگر

ور شکنی به بر قبا، کر ته قبا شود مگر

خفته به است نرگست، ور بگشائیش دمی

شهر تمام کو به کو، پر ز بلا شود مگر

مست و خراب شو روان پای به هر طرف فگن

دیده که خاک شد به ره، در ته پا شود مگر

چشم تو مست شد، بکن مست ترش ز خون من

زان همه تیر بی خطا، یک دو خطا شود مگر