شمارهٔ ۱۰۸۶

ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار

بارک الله، چشم بد زان روی زیبادور دار

چون دلم را بت پرستی نو شد اندر عهد تو

باری این بتخانه دیرینه را معمور دار

کار دل کردی، برافگن بعد ازین بنیاد عقل

شحنه را چون دور کردی، دست در دستور دار

من نه آنم کز درت سر بر کنم تا زنده ام

گر اجل از کوی تو دورم کند، معذور دار