شمارهٔ ۱۰۸۷

یا رب، این ماییم از آن جان و جهان افتاده دور

سایه وار از آفتابی ناگهان افتاده دور

چون کنم، یاران، که من بیمارم و مرکب ضعیف

جان به لب نزدیک و راهی در میان افتاده دور

بینوا چون بلبلم، بی برگ چون شاخ رزان

کز جمال گل بود، در مهر جان افتاده دور

آنچنان کانداخت چشم بد مرا دور از رخت

باد چشم بد ز رویت آنچنان افتاده دور