شمارهٔ ۱۱۰۱

جولان تو سنش بین، هر سو غبار دیگر

فتراک او نگه کن، هر سو شکار دیگر

دلها اسیر گیرد، جانها شکار سازد

هرگز ندیده ام من، زینسان سوار دیگر

بخشم به زلفش ایمان، هم ناید استوارش

آن چشم کافرش بین نااستوار دیگر

هست ار چه کار عیسی جانها به مرده دادن

مشکین لب و دهانش دارند کار دیگر