شمارهٔ ۱۱۰۸

رضای من طلب امشب، طریق ناز مگیر

مبند چشم عنایت نظر فراز مگیر

ز دل گزیده شدم، زلف را بدو مگذار

منم غریب، تو سگ را رسن دراز مگیر

اگر بگیرم زلفت، به سوی خویش مکش

ز دست من بردت شب، طریق باز مگیر

بدزد لب، چو بگیرم به زیر دندانش

نواله ای به دهن آمده ست، باز مگیر