شمارهٔ ۱۱۱۶

ز من چو دل ربودی رفت جان نیز

که در دل داشت شوقت این و آن نیز

ز یاقوت لبت ما را طمعهاست

کز او زنده ست جان و هم روان نیز

رقیبت را مده دشنام ازان لب

که دل را سخت می آید، روان نیز

سر پا بوس تو تنها نه دل راست

که مشتاق است جان ناتوان نیز