شمارهٔ ۱۱۲۳
رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز
آفتاب تو ز سیاره به تاب است امروز
هر خیالی که ز خورشید در آب افتاده ست
پیش رخسار تو لرزنده جواب است امروز
چشم بیمار تو پرهیز که می کرد ز می
می فتد هر طرفی، مست و خراب است امروز
دانم آن چشم تو فتنه ست و ز مستی خفته ست
خفته را هیچ ندانم که چه خواب است امروز؟