شمارهٔ ۱۱۳۷

کار دلم از دست شد، ای دلربا، فریادرس

تنها فرافم می کشد، آخر بیا، فریادرس

تا چند بر من دمبدم از هجر عاشق کش ستم

بهر منت گر نیست غم، بهر خدا فریادرس

ظلمی است شب تا صبحگه بر ما که نتوان گفت، وه

بگذشت چون از اوج مه فریاد ما، فریاد رس

تا کی رقیبت هر زمان در خون ما گوید سخن

یا هم به دست خود ز ما خونریز یا فریادرس